المحقق السبزواري

722

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

بر من محقّق شد كه پندارى او را مىديدم كه بار از چهارپاى مىگشود . مرا معلوم شد كه آن همه سهم الغيب درجهء طالع مىكند . » « 1 » حكايت هم در كتاب مذكور آورده كه حكيم موصلى از طبقهء منجّمان نيشابور بود . خدمت نظام الملك كردى و خواجه در مهمّات « 2 » ، با او مشورت فرمودى و رأى و تدبير از وى خواستى . موصلى را چون سال بسيار شد و در قوا فتور ظاهر گشت ، و استرخاى « 3 » بدن پديد آمد [ و نيز سفرهاى دراز نتوانست كرد ] ، « 4 » از خواجه استعفا كرد تا در نيشابور در گوشه‌اى بنشيند و هر سال تقويمى و تحويلى فرستد . خواجه از حكيم سؤال كرد كه ، « آيا معلوم كرده‌اى كه ارتحال طبيعى من كى خواهد بود و آن حكم لابدّ در كدام تاريخ نزول خواهد نمود ؟ » حكيم گفت : « بعد از وفات من به شش ماه . » خواجه اسباب رفاهيت او مقرّر داشت . موصلى بر نيشابور رفت و مرفّه بنشست و هر سال تقويمى « 5 » به ملازمت خواجه مىفرستاد ، و هركس از نيشابور برسيدى ، خواجه احوال حكيم پرسيدى . تا خبر سلامتى او مىيافت ، خواجه خوشحال بود تا در سنهء 485 خبر فوت حكيم مسموع خواجه گشت . خواجه محزون شد « 6 » . مهمّات اوقاف و ادرارات را توقيع نمود ، و وصيّت‌نامه‌اى بنوشت ، و بندگان را آزاد كرد ، و قرضى كه داشت بگذارد ، و خصمان را خشنود كرد ، و منتظر بنشست تا رمضان درآمد . در راه بغداد بر دست دو سه ديلم « 7 » كشته شد . « 8 »

--> ( 1 ) . به نقل از : همان ، صص 94 تا 96 . ( 2 ) . بعد از « مهمّات » در چ كلمهء « او » آمده بود كه برابر چهار مقالهء عروضى و مج حذف شد . ( 3 ) . سست شدن . ( 4 ) . از چهار مقالهء عروضى افزوده شد . ( 5 ) . از « موصلى بر . . . » تا اينجا در چ نيست و در چهار مقالهء عروضى ، ص 99 چنين آمده است : « و موصلى بنشابور شد و مرفّه بنشست ، و هر سال تقويم و تحويل مىفرستاد . » ( 6 ) . مج : « گشت » . ( 7 ) . در چهار مقالهء عروضى : « بر دست آن جماعت » . ( 8 ) . براى اطّلاع از متن كامل اين حكايت رجوع شود به : چهار مقالهء عروضى ، صص 98 و 99 .